مرصع‌پلوی موسیقی سنتی و زمانه‌ی فست‌فود

بالاخره یک بار باید می‌نشستم سر فرصت پایم را توی کفش موزیسین‌های وبلاگستان می‌کردم؛ حالا بهانه ‌ش شد این ورژن آقای سراح از تصنیف "پیر فرزانه"‌ که امشب به تورم خورد؛ چرائی‌اش را الساعه عرض خواهم کرد اما قبلش عجالتن می خواستم بگویم که در موسیقی آدم پیش درآمد ها نیستم، حقه ی فضا‌سازی برایم در موسیقی چندان کاری نیست؛ آدمی هستم که از بدو شروع قطعه مدام انتظار صدای خواننده را می‌کشد؛ شما فکرش را بکنید که من چند ده هزار بار موقع شنیدن تصنیف "جان عشاق" شجریان نشان‌گر موس را یواشکی به جلو پرت کرده باشم، تا برسم به شاه‌بیت غزل، به صدای استاد؛ به آنجا که می خواند "زین آتش نهفته که در سینه‌ی من است... الخ". حالا حساب استاد جداست، اما اعصاب‌نوردی می کنند آن قطعه هایی که خواننده و شنونده را سه ساعت معطل می گذارند تا برسند به اصل ماجرا... اصل ماجرا را به این حساب می گویم که اساسا موسیقی متعالی را ترکیب شعر ناب و صدای خوش و ساز کوک می دانم و نتیجتاً واضح است که آدمی نیستم که با آرشه فرساییِ صرف در پیش‌درآمد یک قطعه ارضا شوم، هر سه تا را باهم می خواهم. ترجیح می دهم دکمه ی پلی را که فشار می‌دهم مثل تصنیف "صبح" سالار عقیلی بی درنگ بشنوم "دلینگ..صبح آمده است برخیز" تا اصلا اگر نصفه‌ی شب هم باشد به افتخار آهنگساز بلندشوم بایستم که آهای آقای "متبسم" مخلصیم، خوب از اول رفتی سر اصل ماجرا. آن طرف قضیه هم هستند تصانیفی که به غایت مأیوس کننده اند از این حیث؛ از لحاظ دوز بالای ساسپنس..همان "پیر فرزانه"‌ی سراج که بهانه ی نوشتن این یادداشت شد را مثال می‌زنم. آنجا که پس از کلی مقدمه و پیش در آمد و پنجه و پنجه کشی و بالا پایین کردن پرده ها تازه گروه کری داریم که باید بیایند  "الا ای پیر فرزانه.. الا ای پیر فرزانه" را مقادیر نامتنابهی تکرار کنند، بعد لابد آقای سراج با هزار کرشمه و ناز از پشت درختی چیزی بیرون بیایند و باز همان "الا ای پیر فرزانه، مکن منعم ز پیمانه...و الخ" را تکرار کنند... القصه که خواستم خدمت آهنگسازهای مملکت عرض کنم که تصدق طبع لطیفتان، حواستان هست زمانه زمانه ی توئیت و پیام کوتاه و فیلم کوتاه و داستان کوتاه و فست فود است که؟ بیایید شما را به ارواح خاک این دو استاد تازه در گذشته ی موسیقی، قدری مقتضیات زمانه را درک کنید و دست از این اطناب و "کِشداربودگی" بازی ها بردارید. بیایید و در آهنگهاتان بروید یک راست بروید سر اصل ماجرا، شاه‌بیت غزل را هر چه زودتر به کام خواننده بریزید، به خدا ملت این دور و زمانه گرفتارند، کار و زندگی دارند، می خواهند بروند وقتشان را به  روده‌دارزی های امثال من در وبلاگستان بگذرانند! ملتفت باشید سر جدتان.

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۸
تگ ها :