سیاره‌ی دودره‌بازها

آدمها اینجا وقتی که پای حقوق دیگران در میان باشد به یک باره مریخی می شوند؛ مریخی که می گویم یعنی قوانین و قواعد زمینی (بخوانید ارزشهای اخلاقی و منطقیات) به یکباره از صفحه‌ی ذهنشان پاک می شود انگار؛ همان قواعدی که هنگامی که حوزه ی تأثیرگذاریشان حقوق شخصی‌‌‌شان است خوب می دانند و پاس می دارندش. در چنین سیاره ایست که آدمیزاد بالاخره یک روز که جلوی آینه می ایستد تا یقه ای صاف کند، زلفی شانه بزند، خود را در هیئت گرگ می‌یابد. و جالب اینجاست که هیچ از این شمایل متحیر نخواهد شد. خب شما حق بدهید که وقتی در سیاره ای زندگی می کنید که از شما انتظار دارند وقتی نسیم سشوار در زلفت و نفیرش توی گوش‌ت است همه‌ی صداهای اطرافت را بشنوی و حتی آنالیز کنی و واکنش نشان دهی؛ وقتی در سیاره‌ای زندگی می‌کنی که از تو انتظار دارند بفرض چون انگلیسی می‌دانی همه‌ی متون انگلیسی‌ای که در معرضش قرار می‌گیری از برچسب هشدار پشت ماشین لبایشوئی خانه تا کاتالوگ هزار صفحه‌ای تلویزیون دخترخاله ی عمه ی مادر بزرگ را ترجمه کنی؛ یا چون پزشکی تا تو را می بینند خندق حلقشان را پیش رویت می گشایند و لابه‌کنان می‌پرسند "دکتر جان حالا که بیکاری نگاه کن گلوی من چرک کرده آیا؟" در جهانی که "کوچکتر" متعهد است فارغ از لحاظ کردن سطح معلومات و اطلاعات و شأن و منزلت، برده‌ی "بزرگتر" باشد، سناریوی گرگ شدن از یک موقع هایی خواه ناخواه استارت می‌خورد. زندگی در چنین سیاره ای تو را به جایی می رساند که مجبوری موبایلت را گزینشی جواب دهی؛ باطری گوشیت را در بیاوری تا در دسترس نباشی؛ بروی هزار و یک جور نرم افزار بلاک لیست روی گوشی‌ات نصب کنی. جمله‌ی "بگو نیست بعدن زنگ می زنه" را مکرر کنی؛ آدم در چنین سیاره ایست که محتاج به صرف فعل "دو دره بازی" می‌شود. دروغ قوت غالب و بدقولی لقمه ی هر روزه می شود. اینجاست که برای پر کردن شکاف ایدئولوژیک ذهنت یک روز می نشینی و حساب خودت را با بندِ سفسطه و تبصره‌ی اجبار پر می کنی؛ به نسبیت ارزشها ایمان می آوری؛ از یک جاهایی ذهنت شروع به تطهیر ضد ارزشها می کند؛ کم کم حکم دروغ از حرام، به مکروه و مباح و مستحب تقلیل می یابد. در چنین سیاره ایست که روی سر درش با خط درشت حک کرده اند"خواهی نشوی رسوا /همرنگ جماعت شو" و کلید فتح دروازه هایش شاید این اتوبوس‌نوشته باشد که "دو دو تا شش تا/ کی به کیه، تاریکیه!"

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها :