آدم می خوابانیم، دوستی درو می کنیم!

شاید همه ما اینجا و آنجا از "خوابانیدن" به عنوان یکی از روشهای ازدیاد گیاهان شنیده باشیم. اصول کار ساده است. شاخه ای سالم و نزدیک به زمین را در خاک فرو می کنیم و به تدریج که شاخه در خاک ریشه می دهد ارتباطش را با درخت اصلی قطع می کنیم تا برای خودش گیاه مستقلی شود. شگفتا که حکایت ازدیاد دوستی هامان می تواند عینن شبیه پروسه ی خوابانیدن گیاهان باشد: از جمع دوستان آدمی تازه انتخاب می کنیم، به تدریج که مهرش را در خاک وجودمان می‌پروریم ارتباطش را با حلقه ی دوستان قطع می‌کنیم/می‌کـُند/می‌شود و پس از چندی صاحب آدمی جدید می شویم که می تواند همه‌ی قابلیتهای یک دوست ایده‌آل را در خود داشته باشد. نشسته ام دارم به مشروعیت این روش به عنوان راهی برای دوستی درو کردن فکر می کنم؛ این که تا چه میزان این روش به یک پروسه ی طبیعی دوستیابی نزدیک است؛ این که چقدر بعضی وقتها این روش اجتناب ناپذیر می‌شود؛ اینکه پروسه‌ی خوابانیدن اساسن ماهیتی آگاهانه دارد یا غیر آگاهانه و دست آخر اینکه چطور می شود رابطه ی نهال نوپای دوستی حاصل از این پروسه را با درخت مادر حفظ کنیم. پاسخ این پرسشها هر چه که باشد معتقدم دوستی های شکل گرفته از این رهگذر می توانند شکننده تر و آسیب پذیر تر از سایر انواع دوستی باشند؛ که باید نهال دوستی های خوابانیده مان را بیشتر محافظت کنیم؛ حواسمان بیشتر به رابطه ی نهال و درخت مادر باشد؛ ریشه ها را بشناسیم و حقوق منشاء دوستی و عقبه ی روابط را به رسمیت بشناسیم.  

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :