اینک اردی‌بهشت

پیشترها حتی اردی‌بهشتِ توی تقویم هم می‌توانست مست‌مان کند، وقتی که می آمد از عطرش سرشار می‌شدیم و با هر نفسی که می‌کشیدم به ریه‌هامان فخر می‌فروختیم؛ نامش با مستی عجین بود وعاشقی؛ حالا در این استوای تب‌دار، اردی‌بهشت امردادی دیگر است، سوزان چون بهمن، بارانی چون مهر، شرجی چون آذر و بی عشق چون کویر؛ این‌جا متاع مستی صرفن الکل است نه عطر گلی اردی‌بهشتی یا صوت سهره‌ای بهاری؛ عاشقی یا حرفه‌ی روسپیان است یا پیشه‌ی خواب‌گردها. اینجا اردی‌بهشت فقط در تقویم‌ها حلول می‌کند و پنجره‌های گشاده تنها خنکای خشک کولر را از اتاق‌ها فراری می دهد. اینجا اردی‌بهشت به ارد‌ی‌بهشتی‌ها هم درِ باغ سبز نشان نمی‌دهد حتی. آری اینجا استواست و در سی یکمین روز بهار به جهنم می ماند.

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها :