این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

داریم دوتایی کنار استخر مجتمع قدم می‌زنیم و توی رویاهامون زیرآبی می‌ریم. یه نگاه به استخر می‌اندازه، یه نگاه به من. بالاخره اونکه سکوت رو میشکنه خودشه. میگه کاش یه همچین استخری تو خونه‌مون داشتیم ها؛ معرکه می‌شد. اونوقت می تونستیم... نگاه‌ش می کنم، هنوز داره ادامه میده؛ وسط حرفش می پرم، میگم آخه دیوانه، پس این‌جا کجاست؟ مگه این‌جا خونه‌مون نیست؟ با حسرت آهی می کشه و میگه: خـونه رفیق، خونه!

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها :