سخنِ رانده به مثابه ی آبِ رفته!؟

همیشه از این‌که کلمه‌هایم به مثابه‌ی آبی تلقی شوند که به محض بیان شدن به زمین می‌ریزند، متنفر بودم. اساسن فکر می‌کنم از قابلیت‌های هیجان‌انگیز آدمیزاد یکی هم این باشد که به حرف‌هایی که می‌زند بند و تبصره اضافه کند. افکار جدیدش را به حرف‌های قدیمی‌اش بیافزاید و نظراتش را ویرایش کند. بعضی وقت‌ها با دستمال این آب‌های ریخته را جمع کند و دوباره دستمال را بچلاند توی ظرفش. اصلن بعضی وقت‌ها بیاید صاف و پوست کنده حرفش را پس بگیرد و حتی اگر لازم است عذرخواهی کند. به شخصه تا یادم می‌آید همیشه از این واهمه داشتم که کسی حرف‌هایم را مثل تیری تلقی کند که شلیک شده: حرف زدن به مثابه‌ی یک فعل بازگشت ناپذیر. هراس داشتم از اینکه کسی برایم از حرف‌های که زده‌ام سند بسازد و امضایم را پایشان بنشاند. گمان می‌کنم حساب این قضیه آن‌قدر با دبّه کردن و دمدمی مزاجی و سفسطه جدا باشد که نخواهم برای توضیحش چیز بیشتری بنویسم. خودم هم خوب نمی‌دانم این‌ها که نوشتم مخاطب خاص دارد یا مخاطب عام، اما هر چه که هست گمان می‌کنم یکی از معانی این‌که آدم به حرفی که زده دوباره بیاندیشد، سعی کند توضیحاتی به آن اضافه کند، ویرایشش کند و برای حرفش استدلال بیاورد این باشد که برای مخاطبش ارزش قائل است. چیزهای بیشتری هم هستند که دلم می خواهد اینجا راجع بهشان بنویسم اما شاید برای نوشتن بعد از این همه وقت همین‌قدر هم کافی باشد.

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٩
تگ ها :