تکرار مکررات

 

آدم‌هایی هستند که قابلیت اصلی‌شان این است که مو را از ماست می‌کشند. آدم‌هایی که وقتی از بیرون صدایی می‌شنوند سرشان را در هر سوراخی فرو می‌کنند تا منشأ صدا را کشف کنند. آدم‌هایی که حساب ریال به ریال ته جیب‌شان را دارند و به خاطر حسابگری‌شان فخر می‌فروشند و می‌انگارند جهان بابت این حسابگری به آنها مدیون است. نگران‌اند و انتظار دارند با نگرانی‌شان برای خود ارج بخرند. آدم‌هایی که گل‌ها را یکی یکی روی میز تشریح می‌پلاسانند. از سویی آدم‌هایی هم هستند که به کل فارغ از قیل و قال زمین‌اند. زلزله را به خاطر اینکه قولنج‌شان را می‌شکند به فال نیک می‌گیرند، سیل را بدین سبب که آب روشنایی‌ست. که نیستی غایی بشر را ادراک می‌کنند. که به باور عامع بی خیال اند. من اینجا درباب بی‌طرفی‌ام در مقام قضاوت میان این دو قماش مثنوی هفتادمن هم بنویسم باز موضع‌م لای خطوط بالا اظهرمن الشمس است. اساسن موضع نویسنده اینجا محل مناقشه نیست. حرف این است که زیستن آدم‌هایی از این دو طیف با هم، مثال زیستن ببر و غزال است. حرف این است که فارغ از وجاهت دیدگاه‌ها، بین این دو قشر باید دیوار کشید. دیوار نباشد به چشم برهم زدنی همدیگر را زخمی می‌کنند. دیده‌ام که عرض می‌کنم. کشیده‌ام که می‌گویم. تمام تنم زحمی است که می‌نویسم.

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ دی ۱۳۸٩
تگ ها :