آشپزی ایرانی

آشپزی ایرانی افراطی است. این را تازه زمانی کشف کردم که بعد از کثیف کردن تمام آشپزخانه برای پختن دو پرس خورشت بادمجانِ ناقابل ملامت شدم. خوب که نگاه کنیم می‌بینیم آشپزی ایرانی با تسامح و تساهل میانه‌ای ندارد. رومی روم است و به رومی بودنش هم بالیده و می‌بالد. مثل آشپزی غربی بی خیال و ساده‌انگار نیست که یک مشت سبزی خام را وسط تشت مطلا بریزی و با یک شاه‌میگوی نیمه آب‌پز تزئینش کنی و به خورد جماعت دهی. یا یک برش گوشت گوساله را به چشم بر هم زدنی در روغن داغ بچرخانی و به نام دهان پر کن استیک سرو کنی. آشپزی ایرانی یاغی است و خشن. همین قرمه سبزی را نگاه کنید: سبزی ها را یک بار آش و لاش می کنیم، جزغاله می‌کنیم، به دست زمهریرِ فریزر می‌سپاریم تا تازه برای یک نبرد چندین ساعته با آب و آتش آماده اش کنیم. میرزا قاسمی را در نظر بگیرید: بادمجان‌ها را خوب کباب می‌کنیم تا تازه بعد از له شدن روی آتش میان روغن و دوزخ سیرها آماده شوند. آش‌هایمان را آن‌قدر به هم می‌زنیم که نه تنها گوسفند درسته در کماجدان له می شود بلکه صاحب دیگ هم از کت و کول می‌افتد. حجم وعده‌های غذایی‌مان را هم در نظر بگیرید که تپه‌ای برنج پای ثابتش است و تکه‌ای نان ضامن رساندنمان به سر حد انفجار. البته که این‌ها که عرض کردم با ویژگی‌های فرهنگی و خلق و خوی‌مان هیچ ارتباطی ندارد. البته که ما فارغ از هر عیب و ایراد و نقصانیم. البته که در مورد آشپزی ایرانی هم نگارنده  گزینشی می اندیشد و دچار کلی گویی و تعمیم و سم‌پاشی است. 

 

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها :