از باقلوا تا توالت ایرانی: دورباطل خود بزرگ‌‌انگاری ایرانی در غربت

یکی از مصائبی که در این چند دهه‌ی گذشته بر فرهنگ ایرانی وارد شده قطع ارتباطش با دنیا و به طبع فرهنگ سایر نواحی دنیا، میراث فرهنگی و تاریخی سایر ملت‌ها و قومیت‌ها است. خودبزرگ‌انگاری ذاتی ایرانی را که به این نقیصه اضافه کنیم نتیجه‌اش انحصار طلبی‌ کورکورانه‌ای می‌شود که دامن ملت‌مان را گرفته است و ایرانی‌ها را در دنیا به ملتی متکبر و بعضن گستاخ شهره کرده است (به گواه مشاهدات شخصی). اعتقاد دارم علت این امر ما سفیران جوانی هستیم که با اطلاعات محدودمان از دنیای بیرون، داعیه‌ی ایفای نقش پدرخواندگی برای همه‌ی ملل روی کره‌ی زمین داریم. جوان ایرانی‌ای که تازه پایش را از زندان مملکتش بیرون گذاشته، چای سیاه را چای ایرانی می‌داند، توالت مقعر را توالت ایرانی می‌خواند، اتوموبیل فرمان چپ را «اتوموبیل فرمان ایرانی» خطاب می‌کند، باقلوا را شیرینی وطنی و مهمان‌نوازی و خانواده‌دوستی و شعر موزون و عود و تنبور و شراب و شربت را همه و همه از کشفیات اجداد ایرانی و فارس خود قلمداد می‌کند. سیاهان را آدم به حساب نمی‌آورد، هندی‌ها را کثیف، پاکستانی‌ها و افغان‌ها را بوگندو، چینی‌ها را ابله، اروپایی‌ها را مبتذل می‌داند. نتیجه‌ی همه‌ی این بی‌اطلاعی‌ها می‌شود منزوی شدن ایرانی‌ها در غربت، تشکیل حلقه‌های بسته‌ی وطنی، عدم تعامل با مردمان ممالک میزبان و افتادن در دور باطل نخوت و خودبزرگ‌بینی! جالب اینجاست که در همین حلقه‌های ایزوله‌شده‌ی وطنی است که همه‌ی مشکلات جامعه‌ی ایرانی در غربت را  بی‌آبروی و فضاحت دولت در نزد افکار عمومی جهان تشخیص می‌دهیم و مسئولیت شخصی خود را در تعامل با سایر ملل جهان به کل به دست فراموشی می‌سپاریم. مسئولیتی که شاید بتوان آن را کنارگذاشتن نقش آموزگاری برای جهان و سکوت کردن برای آموختن بیشتر از فرهنگ جهانی تعریف کرد.

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها :