یعنی چه؟

قصه‌ی خاصی نیست؛ خودتان را خسته نکنید:

اینجا وقتی یک تعطیلی‌ رسمی با تعطیلات آخر هفته مقارن می‌شود، فردایش اتوماتیک‌وار تعطیل است. اسمش را گذاشته‌ام قانون بقای هون‌گشادی. خب البته این قانون به حال هون‌گشاد عظمایی که هر وقت عشقش کشید از خانه کار می‌کند توفیر چندانی نمی‌تواند داشته باشد. اما یک حس آمیخته به گناهی گریبان آدم را می‌گیرد وقتی روز تعطیلش به کار کردن تباه می‌شود؛ حسی شبیه گناه‌آلودگی کار نکردن در یک روز غیر تعطیل. اساسن آدمیزاد موجود غریبی است. جمیع تناقضات و مغالطات و دو هایی که هرچه در دوهای رقیب/حریف/یار ضرب می‌شود چهار نمی‌شود: بیایید اسمش را بگذاریم قانون ضرب‌ناپذیری دوهای مجرد یا قانون خرتوخری مضارب عدد دو! اساسن نام‌گذاری سنت پسندیده‌ایست که اگر نبود من چطور فرق یابو را با این آقایی که الان آمد انترنت (سلام آقای قاسمی) خانه را وصل کند توضیح می‌دادم؟ خب حق بدهید نمی‌شد. مردکه آمده اینجا می‌گوید برایم توضیح بده چه شده. بعد تا دهانم را باز می‌کنم می‌پرد وسط حرفم که خب بعد؟ من هم لالمانی‌ می‌گیرم. توی دلم میگویم یعنی ژه؟. می‌گوید آقا شما ادامه بده. اما من به طرز واضحی قهر کرده‌ام. می‌گویم من توضیحی ندارم. خودت بگرد پیدا کن و میروم قهوه‌ام را متفرعنانه سق بزنم. مردک آهی می‌کشد و تاب خوردن در سیم‌ها‌ی تاب‌خورده آغاز می‌کند. بله جهان سوم جایی است که تکنولوژی وایرلس یک آپشن است نه یک ضرورت. خب البته فکر که می‌کنم می‌بینم بنده‌ خدا حق دارد شاکی باشد. ناسلامتی روز تعطیل است و هون گشادی هر کس بقا داشته باشد هون‌گشادی این بنده خدا دوام نداشته. میبینید؟ اصلن رابطه‌ی عشق و نفرت غریبی داریم من و این آقای اینترنتی‌مان. ولی خب دلیل نمی‌شود صبح یک روز تعطیل که بیدار شدنت را موکول کرده‌ای به اراده‌ی اولین انسانی که شماره‌ات را بگیرد، شنیدن «گود افترنون» یک تکنسین هندی پشت خط درد نداشته باشد. آدم سکته‌اش می‌گیرد خب. بعد بیدار می‌شود و کورمال کورمال ساعتش را نگاه می کند: یازده صبح! بعد گود افترنون آن‌وقت؟ همین می‌شود که آدمیزاد دست به قیاس بشر با یابو می‌زند! همین می‌شود که آدمیزاد دهنش به فحش و فضاحت باز می‌شود صبح اول صبح یک روز تعطیل؛ که بقای هون‌گشادی‌‌اش به مخاطره می‌افتد!

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٠
تگ ها :