اندر احوالات ماتحتی غمین

یک بیماری‌هایی هستند که آقای پدر اعتقاد دارد نمیشود راجع بهشان حرف زد. البته من به نقطه‌ای رسیده‌ام در زندگی که کاملن مخالف این حرف باشم. اصلن برای همین است که دلم خواسته بیایم جلوی چند صد نفر غریبه و آشنا حرفش را بزنم. بله، یک بیماری‌هایی هستند که آدم برای آرام گرفتن از دردشان باید ما تحتش را روزی دو سه بار بگذارد توی آب ولرم؛ هزار جور روغن و ضماد و کوفت و زهر مار اماله کند و دست آخر هم اگر بدشانس باشد خودش را بسپارد به دست تیغ جراح تا پاره‌ی تنش را از او جدا کنند. البته همین من که الان تحت تأثیرات محیطی و شانتاژ عده‌ای و البته به مدد عشق دیرینم به ساختارشکنی، شیر شده‌ام و دارم از مرضم می‌نویسم، روزهایی را به یاد می‌آورم که تنهایی نشسته‌ام گوشه‌ی مستراح و از این درد «شرم‌آلود» اشک ریخته‌ام. بعد هم خیلی آکتورمآبانه اشک‌هایم را پاک کرده‌ام و رفته‌ام به اهل خانه لبخندهای دندان‌نما تحویل داده‌ام که یعنی مثلن من خوبم. همین منِ ساختار شکنِ امروز، سه‌شنبه‌ی استوایی‌‌ای را به یاد می‌آورم که عصرش را به جای جلسه‌ی امتحان نمایشنامه مدرن، در وان حمام به ضجه زدن گذرانده‌ام و بعد هم پیش دوست و آشنا وانمود کرده‌ام کمردردم دوباره عود کرده است. البته بعدها از خودم پرسیدم: خب چرا بشود درباره‌ی کمر حرف زد و احوالاتش را تشریح کرد ولی در مورد عضو همسایه‌اش، ماتحت، نشود؟ (این که می‌نویسم ماتحت هم برای این است که بر ندارند دور این وبلاگ را سیم خاردار بکشند (سلام خانم ن) که اگر بکشند بساط ساختارشکنی‌هایم را کجا پهن کنم مِن بعدش؟) القصه که همه‌ی اینها را نوشتم که عرض کنم، یادمان باشد که همان‌طور که «بنی آدم اعضای یک‌ پیکرند»، اعضای بنی آدم هم طابق النعل بالنعل ز یک پیکرند و این طور نباشد که بیاییم در حق برخی جفا کنیم و خدای نکرده طوری نشود که بعضهم اولیا بعض باشند. البته نگارنده باید خاطرش باشد بعدترها بیاید از کمبود واژگان زبان مادری‌اش برای صحبت از موارد این‌چنینی بنویسد و طبعن زبان خارجه‌اش را در چشم خواننده فرو کند! اما در عین حال یادش بماند که همه‌ی تقصیرها را گردن زبان نیاندازد که اساسن اگر در هر زبانی رغبت به صحبت از موضوعی باشد، واژه سازی نیز متعاقب آن میل اتفاق خواهد افتاد...

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها :