از رقت زبان بیگانه

1) با هم‌خانه‌‌ی ایرانی‌ام، هر موقع اختلاف نظری پیدا می‌شد، به انگلیسی بحث و جدل می‌کردیم. آن‌وقت‌ها هم‌خانه‌ی غیر ایرانی هم داشتیم فلذا آن‌قدر‌ها که برخی از شما ممکن است فکر کنید، رفتارمان مصنوعی و متظاهرانه به نظر نمی‌رسید. می‌ایستادیم یک دل سیر به انگلیسی به هم بد و بیراه می‌گفتیم، حرفهای دل‌مان را می‌زدیم و دوباره چند ساعت بعدش به فارسی به دوستی‌مان ادامه می‌دادیم، انگار نه انگار که چند ساعت قبلش بدترین فحش‌های روی زمین را حواله‌ی هم کرده بودیم.‏

2) چند وقت پیش رفته بودم مصاحبه برای تدریس در یک موسسه‌ی آموزش زبان. در جلسه‌ی مصاحبه، علاوه بر مدیر آموزشگاه که به فارسی مصاحبه می‌کرد، خانمی هم بود به عنوان مدیر آموزشی، که ظاهرن آمده بود برای قسمت فنی مصاحبه و یحتمل محک زدن سطح زبان من و به طبع به انگلیسی سوالاتش را می‌پرسید. بعد از قریب به بیست دقیقه پرسش و پاسخ با این خانم، دیدم که به طرز غیرمعمولی همه‌ی شرایط کاری و متدهای آموزشی‌ام را رک و راست به او گفته‌ام در حالی که هنوز با مدیر آموزشگاه در مرحله‌ی تعارف تکه پاره کردن و محاورات فوق رسمیِ دست و پاگیر بودم.

3) این اواخر در ایران برای طرح مشکلی پزشکی، رفته بودم مطب پزشکی که دست بر قضا از اقوام مادری بود. یادم است برای طرح مشکلم هر چقدر تقلا می‌کردم نام برخی اعضا و جوارح و حالات طبیعی بشری توی دهانم نمی‌چرخیدند. همه‌اش احساس می‌کردم کاش می‌شد فلان کلمه را به انگلیسی گفت اینجا، بی این‌که طرف برداشتی کند که در این موارد از عوام سر می‌زند! بعد از جلسه‌ی مشاوره، یادم افتاد به پزشکم در خارج از کشور و این‌که چطور می‌نشستم روبرویش و راحت سیر تا پیاز بیماری‌ام را برایش شرح می‌دادم و آب هم در دلم تکان نمی‌خورد.

این سه اپیزود را نوشتم شاید کلیدی باشند برای پاسخ دادن به این سوال که چرا این همه سال برخی مفاهیم را با یک زبان خارجی توی گوش ما خوانده‌اند. که چرا فی‌المثل به جای «بریدن دست»، ترکیب «قطع ید» را به خوردمان داده‌اند یا به جای زندان نوشته‌اند «حصر». این‌ سه مورد تجربه‌ی شخصی را نوشتم که شاید بهتر درک کنیم چرا در همه‌ی این سال‌ها به جای زبان رسمی کشور، حرف‌های هولناک را با یک زبان دیگری شنیدیم. شاید آنها بهتر از ما می‌دانستند که هزار سال هم که بگذرد حرف‌ها به یک زبان بیگانه هرگز بار معادل‌شان در زبان مادری‌مان را ندارند؛ که قطع ید را اگر در ذهن‌مان ترجمه نکنیم شاید هرگز به مرحله‌ی تصویر کردنش نرسیم. اصلن به نظر من، قطع ید هرگز به اندازه‌ی بریدن دست خونبار نیست. یا واکنش ما نسبت به حصر یک انسان هرگز با واکنش‌مان نسبت به زندانی کردنش یکسان نیست. درست همانطور که گوش‌مان نسبت به فحش‌هایی که در فیلم‌های خارجی می‌شنویم بی‌تفاوت است ولی به فرض شاخک‌هامان موقع شنیدن «گ.ه» در یک فیلم فارسی فوری تیز می‌شود!

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها :