برای سنگ‌ها

رفته‌ بودم بزرگ‌ترین کتاب‌فروشی شهرمان. قفسه‌های شعر را زیر و رو کردم؛ پر بود از مجموعه اشعار مریم حیدرزاده و ترانه‌های سیاوش قمیشی و کریس دی‌برگ و... لابه لایشان هم چند مجموعه‌ بود از سهراب و اخوان و نیما که خب فکر کنم مقدار غباری که روی کتاب‌هایشان نشسته بود با مقدار غبار روی سنگ قبرشان برابری می‌کرد. القصه که از پیدا کردن کتابی که می‌خواستم لابلای آن حجم بلاهت و غبار نا امید شدم. رفتم جلوی صندوق تا شاید متصدی کتابفروشی بتواند کمکی کند. جلویش یک کوه رساله و تفسیر چیده بود و داشت تلفنی سفارش کتاب فیزیک و شیمی کنکور می‌داد. خودم را زدم به بی خیالی. گذاشتم به حساب مناسبت فصلی که توی ذوقم نخورد. تلفن را که قطع کرد از لای یک خروار معنویت مجسم پرسیدم: خانم دنبال مجموعه شعری می‌گردم به نام «برای سنگ‌ها». یک جوری نگاهم کرد انگار نه من و نه سارا و نه هیچ بنی بشر دیگری حق ندارد «سنگ‌ها» را بچسباند پشت «برای». انگار که حتمن باید می‌گفتم «برای خاطر خدا» یا «برای شفا» یا «برای قبولی در کنکور» یا حداقل «برای یک لقمه نان». اینجا سنگ‌ها حق ندارند «برای» داشته باشند اصلن. همان‌طور که آدم‌ها حق ندارند شعر بخوانند یا پایشان را از کلیشه‌ها فراتر بگذارند. پرسید: اسم نویسنده‌اش را می‌دانی؟ گفتم بله. خانم فلانی، نشر بهمانی. سرتا پایم را ورانداز کرد و گفت این‌هایی که می‌گویم را نمی‌شناسد. بعد هم اضافه کرد قفسه‌ها را خوب گشته‌ام یا خیر؟ گفتم: خوب گشته‌ام گمان کنم. بلند شد همراهم آمد کنار قفسه‌ها. اشاره کرد به یک سری کتاب از جبران خلیل جبران با جلدهای جینگول و منگوله و آویز و گفت: این‌ها را زیاد می‌برند! برای کادو می‌خواهی؟ بعد تنم یک لحظه یخ کرد یا شاید هم داغ شد. ترموستاتم از کار می‌افتد این‌جور وقت‌ها. نتوانستم جوابش را بدهم. اساسن فایده‌ای هم نداشت. شما فرض کنید بخواهید با یکی که فقط چینی می‌داند، راجع به جبر و اختیار به فارسی خطابه کنید. حرف زدن ندارد. بعد همین‌طور که خودم را از کتاب‌فروشی بیرون می‌کشیدم دلم سوخت. به حال خودم. به حال آن‌هایی که فکر می‌کنند حق‌مان خیلی بیشتر از اینی هست که داریم. به حال سارا که کتابش در ده ما توزیع نمی‌شود. به حال شعر. بعد همه‌اش فکر می‌کردم به انتخاب اسمش برای مجموعه؛ هی توی راه با خودم تکرار می‌کردم: برای سنگ‌ها.. برای سنگ‌ها... برای سنگ‌ها...  برای این سنگ‌های متحرک...‏

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها :