امتحان در آئینه

به امتحان دادن عادت دارم، به امتحان گرفتن نه. خودم را مثلن غرق کتابم کرده بودم وقتی که قلم‌هایشان را تند تند روی برگه‌ها سر می‌دادند. زیر چشمی نگاهشان می‌کردم، ساکت بودند و غرق نوشتن. می‌رفتم از کلاس بیرون برای خودم قدم می‌زدم. راهنمایی که می‌خواستند، جواب سوال را یک‌جورهایی می‌گذاشتم کف دستشان و لبخند می‌زدم؛ و لبخند می‌زدند. کارمان به «سرت روی برگه‌ات باشد»، به «دفعه‌ی آخر است که تذکر می‌دهم»، به «هیس هیس و ساکت باشید» نرسید. از کلیشه‌ها گذشته بودیم امشب. اما خودمانیم، امتحان گرفتن از امتحان دادن سخت‌تر است، وقتی دلت جای تک‌تک‌شان می‌تپد، وقتی برای یکی‌یکیشان «بیست» می‌خواهی.

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :