When I was in love with you

 

When I was in love with you

 

داشتم برای امتحان شعر این کاغذایی که از این و اون گرفته بودم رو زیر و رو میکردم و با خودم کلنجار میرفتم که حالا باید از کدومشون شروع کنم که یه دفعه چشمم به این شعر خورد شروع کردم به خوندن و زمزمه کردنش ...یه بار ..دوبار.. سه بار.. ده بار که یه دفعه از تو اتاق صدا اومد عرفااااااااااااان بس کن دیگه ... نکنه دیوونه شدی...صدای فریاد مامان بود که مثل زنگ تو گوشم صدا کرد.تازه فهمیدم که بد جورایی جو گیر شدم و داشتم شعرو بلند بلند میخوندم...

 

نتیجه گیری اخلاقی: بازم خوشحالم، خوشحالم از اینکه سرنوشت منو وارد رشته ای کرد که درس خوندن برا امتحاناش نه تنها کفر آدمو در نمیاره بلکه بعضی وفتا آدمو بد جوری میبره تو حال و از خود بیخود میکنه...

 

Oh when I was in love with you

Then I was clean and brave

And miles around the wonder grew

How well did I behave

 

And now the fancy passes by.

And nothing will remain

And miles around they’ll say that I

Am quite myself again

 

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ دی ۱۳۸۳
تگ ها :