گوهر/جوهر

دیگر برایم تقریباً مسجل شده که در هر شری، اندکی نیکی، تکه‌ای خوبی، ذره‌ای خیر نهفته‌ست؛ ذره‌ای که خوب که بنگری بعضی وقت‌ها آن‌قدر بزرگ است که همه‌ی هیبت شر را زیر سایه‌ی خودش می‌پوشاند. همین الان که این سطور را می‌نویسم دارم خودم را آماده می‌کنم که تا دقایقی دیگر یک کامیون بار را خالی کنم -این یک استعاره یا کنایه یا آرایه‌ای از این دست نیست. می‌روم و می‌دانم همیشه ایده‌های بکر، فکرهای سازنده و قوی‌ترین الهامات وقتی به سراغم می‌آید که کار ناخوشایندی انجام می‌دهم که فقط تنم را درگیر می‌کند. می‌دانم آخر شب دستم را که روی کمرم می‌گذارم و آخ آخ می‌کنم، در سرم فکرهای خوبی خواهم داشت. می‌روم یک کامیون بار را خالی کنم.

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها :