بخشی از یک نوشته‌ی بلند

 ...
لباس‌هایم را رها می‌کنم روی تخت. میروم جلوی دستشویی. مسواک را بر می‌د‌ارم. در خمیر دندان به ته‌رسیده را باز می‌کنم. فشار دادن تیوب دیگر افاقه نمی‌کند. سر خمیردندان را توی دهانم می‌گذارم و محتویاتش را مک می‌زنم. مسواک را که روی دندان‌هایم می‌کشم، باحرکت چشمانم روی آینه‌ی غبار گرفته می‌نویسم: باید این خانه و این شهر را یک‌جا فراموش کرد.

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩۱
تگ ها :