عکدمی

آدم‌هایی را می‌شناسم که می‌شود پای کارشان نشست، کارشان را دوست داشت، سر سفره‌شان نشست، غذایشان را دوست داشت، نشست و نگاهشان کرد، حالت صورتشان را دوست داشت، بوسیدشان، طعم لبانشان را دوست داشت، پای خواندنشان نشست، تن صدایشان را دوست داشت، اما امان از وقتی که حرف بزنند. امان از وقتی که زبان را وسیله‌ی ارتباط کنند. اصلن همیشه فکر می‌کنم هر چه خوبی و شر در جهان باشد، همه از زبان است. همیشه فکر می‌کنم اگر کسی را دوست بدارم، حتمن زبانش را دوست داشته‌ام، کلماتش را دوست داشته‌ام. اگر کسی را دشمن بدانم، حتمن زبانش منشا خصومت‌مان بوده است. اصلن هر آتشی هست از گور همین زبان برمی‌خیزد، هر چه گل هست از خاک همین زبان می‌روید.

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۱
تگ ها :