دوچرخه‌سوار

یک بار پسرکی به من گفت
اگر با اسکیت‌اش به اندازه‌ی کافی تند برود
تنهایی‌ نمی‌تواند گَردش را هم جمع کند

این بهترین دلیلی است که تا حالا
برای قهرمان بودن، از کسی شنیده‌ام

امشب در حالی که دارم
در امتداد خیابان کینگ ویلیام خیلی تند رکاب می‌زنم
به این فکر می‌کنم
که آیا این حرف را می‌شود به دوچرخه‌ها هم تعمیم داد؟

این خودش یک پیروزی است، وقتی تنهایی‌ات را
به نفس نفس زدن در گوشه‌ی خیابان وادار کنی،
در حالی که داری آزادانه در ابری از آزالیاهایِ ناگهان غوطه می‌خوری
گل‌برگ‌های صورتی‌ای که فارغ از این‌که چه کُند فرود می‌آیند،
هرگز تنهایی را احساس نکرده‌‌اند.

:نعومی شهاب نای
ترجمه‌ی خودم

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱
تگ ها :