خالی

من خالي از عاطفه و خشم

خالي از خويشي و غربت

گيج و مبهوت بين بودن و نبودن

عشق، آخرين همسفر من

مثل تو منو رها كرد

حالا دستام مونده و تنهايي من

اي دريغ از من كه بيخود مثل تو

گم شدم تو ظلمت تن

اي دريغ از تو كه مثل عكس عشق

هنوزم داد ميزني تو آينه‌ي من

واي، گريمون هيچ،خندمون هيچ

باخته و برندمون هيچ

تنها آغوش تو مونده

غير اون هيچ

اي، اي مثل من تك و تنها

دستامو بگير كه عمر رفت

همه چيز تويي

زمين و آسمون هيچ...

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ شهریور ۱۳۸٤
تگ ها :