ته دیگ

دیگ  صحبت خالی و آتش سترگ

آنچه هست چیزی به جز ته دیگ نیست

زندگی کشکی و پوشالی شده

فوت غم ها می وزد بر دوغ عمر

تاس می اندازم و در حیرتم

سفره ی بختم چرا لبریز نیست

وجه شش آخر کجا مخفی شده

از پسِ دو، سه و چار و پنج و هیچ!

 

 

حالمان خوش است این روزها، هفته ها و ماه ها و حتی سال هاست به این خوبی نبودیم اما، همیشه باید یکجای کار بلنگد انگار، که به قول ابوی «چار بند ترازو که جفت شد باید جا گذاشت و رفت.» فلذا چاربند ترازومون جفت نیست پس هستیم!

 

/ 6 نظر / 4 بازدید
رضا قاری زاده

یک روز فقط یک روز اگر یک گوشه ی کار نلنگد شک می کنیم به زنده بودنمام ... لنگیدن را بی خیال عرفان جان ، زنده بودن را عشق است

مرضي

عجب جمله اي گفتند ابوي شما!

دوست جون

دلون خشه که دلت خشه. ایشاالله همیشه هم خش باشه. چرا بلنگه یه ورش؟ بسکی خودت وسواس داری. فعلا از خوشیات لذت ببر تا بعدش بیوینی چتو مشه. چرا شبی اقَ سار شدم؟

امیر

آقا همان حال خوش را دریاب

روزنویس

همین خوش حالی خودش کلی میارزد [لبخند]

نوین

آخیش! نمردیم و تو یه حالم خوشه گفتی برادر!