شکیبایی

پریشب طبق عادت مألوف سیر و پیاز فراوانی به خوراک مرغمان زده بودم و غر و لند دوستان به پا که "اه، دوست نداریم و نمی خوریم و این چیه و ..."

نا خوداگاه جواب دادم "دوست ندارم و نمی خورم و نمی خوام و.. نداریما"

و نمی دونستم صاحب اصلی این جملات چند ساعت بعدش دیگر در دنیای ما نخواهد بود!


خونت سبز خسرو خان، کاممون از رفتنت بس تلخ شد!



/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیما

منم طزرجون این خبر رو شنیدم! این اواخر موقع مصاحبه حالش خوب نبود بنده خدا!

دوست جون

ببین این دوستتات هم خیلی بی سلیقه ان که سیر و پیاز دوست ندارن! مخصوصا که دست پخت تو باشه.

امیر

آقا سیر و پیاز از نون شب هم واجب ترن...در خاتمه خدایش بیامرزاد خسرو خان شکیبایی را

رضا

حیف شد ... دوسش داشتم ...

رضا قاری زاده

البته پیاز را در روایات هم داریم که برای خیلی جاها خیلی خوب است اما این سیر لاکردار خوش مزه تره ولی برعکسه پیازه ، لامصب ...

سیدو

رفت .... آن همه شکیبائی برای تو سپید می پوشم در این سیاهی چون توئی مرا با خود برده باشی به آن دورتر ها به آن شکیبائی

سیدو

این یکی از دوستان امروز برام نوشته بود . دیدم خیلی قشنگ ازش یاد کردی ، خوشمان امد.

مهران

تازه آدم می فهمه که جمله با جمله... سریال با سریال... آدم با آدم چه قدر فرق داره. یکی مثل این جمله یا "قهر باش ولی حرف که می زنی" بعد سالهای سال سر زبونهاست و موجب انبساط خاطر عشاق می شه. یکی هم مثل برره مسخره!

روزنویس

همان روز برادرم اس ام اس زده بود که خسرو شکیبایی.... حرف رفتن که میشود بغض میکنم. اصلن هم دست خودم نیست. انگار معنی رفتن را یک جورهایی از نزدیکتر حس میکنم. یک جورهایی بیشتر میفهممش این حس بد ویران کننده را