به سبک کتایون برای دل خودم

دیشب خوابم نمی برد، تصمیم گرفته بودم «پیچی در مسیر رودخانه» را به صفحه صد برسانم و بخوابم، پیچ رودخانه از صد گذشت و من خوابم نبرد. امروز همه اش خوابم میاید،حس می کنم نشسته و ایستاده هم می توانم بخوابم.

 

دلم بازی اش گرفته انگار. نمی دانم چرا. یک جور بازیِ زورآزمایی میان خوابیدن و بیدار ماندن، سرم را گذاشته ام روی بالش، تکان تکانش می دهم سرم را. درست مثل گهواره. خودم را تا مرز خواب می برم و بر میگردانم! مثل اینکه پای یک چاه تاریک و عمیق که تهش پر از خواب است ایستاده باشی، خودت را پرت کنی توی چاه بعد دو سه متری که سقوط کردی دستت را بند کنی به دیواره ی چاه، باز  بیایی بالا و دوباره تکرار این بازی…

 

خواب را شکست دادم. رسیده ام به صفحه ی صد و بیست و دوی «پیچی در مسیر رودخانه» دلم می خواهد بدانم بالاخره «فردیناند» و «مِتی» چه بلایی سر «سالمِ» بیچاره می آورند.

 

توضیح کپی رایتی: کتایون جان عذر می خوام بی اجازه سبک نوشتنت رو قرض گرفتم امروز (نمی دانم بی اجازه قرض گرفتن چقدر درست است یا چقدر غلط)، خیلی به کارم اومد. ممنون!

 

 

/ 25 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیدو

هی عرفان میگم ها گاهی وقتا قبول داری بعدش ادم هی میگه چه خوب که طرف گوشی بر نداشت. چقدر خوب ! بعد از خوندن اون پستت دارم همین گفتم. دارم برات دنبال یک اسمم میگردم . یک اسم خاص و ویژه .

سیدو

من اگه جای تو بودم می خوابیدم. حداقال یکی دوساعت . بعد از صفحه 120 به بعدش می خوندم .

عاطفه

چه خبرا؟

چیستا

من اینجا کامنت نذاشته بودم آیا ؟!

elham*

عرفاان.,یه پست دیگه بذار که این پست کم خوابیه ایینقد جدی نباشه.,خُب.,؟

هرمز ممیزی

سلام عرفان عزیز الکساندر دوما پسر مینویسد :روزی از طبقه فوقانی صدای هق هق گریه های پدرم را شنیدم بسرعت از پله ها بالا رفتم و گفتم پدر چرا گریه میکنی با حسرت گفت : پرتوس مرد . پرتوس نام یکی از قهرمانان کتاب معروفش ( سه تفنگدار ) است ![گل][دست]

لیلی

یادم نمیاد زیاد از صفحه ی 2-3 اونورتر رفته باشم!! راستش نفهمیدم این خواب بود یا داستان بیخوابی[تعجب]

دوست جون

خواب همیشه یه معضل برات بوده و هست دوست جونی. فراموش نشدنی...