4

 

او به من یک تکه ابر داد

من به او یک عالمه رؤیا

باران که ببارد

از خواب خواهد پرید

و ما دوباره باهم بی حسابیم.

 

/ 8 نظر / 5 بازدید
بهاره

خیلی خوب بود. بیش تر از این نمیشه چیزی گفت.

مهرداد

این کوتاه نوشته های آخریت محشرن. آدم از خوندنشون خسته نمی شه.

کتایون

و خدا باد را آفرید... ... بچه م شاعر شد رفت. دیدی؟

زنبق دره

من رو یاد شعرهای یک نفر می اندازه، اون هم عاشق بود گمونم!

آسمان

من! به اندازه ی یک ابر دلم می گیرد