امتحان در آئینه

به امتحان دادن عادت دارم، به امتحان گرفتن نه. خودم را مثلن غرق کتابم کرده بودم وقتی که قلم‌هایشان را تند تند روی برگه‌ها سر می‌دادند. زیر چشمی نگاهشان می‌کردم، ساکت بودند و غرق نوشتن. می‌رفتم از کلاس بیرون برای خودم قدم می‌زدم. راهنمایی که می‌خواستند، جواب سوال را یک‌جورهایی می‌گذاشتم کف دستشان و لبخند می‌زدم؛ و لبخند می‌زدند. کارمان به «سرت روی برگه‌ات باشد»، به «دفعه‌ی آخر است که تذکر می‌دهم»، به «هیس هیس و ساکت باشید» نرسید. از کلیشه‌ها گذشته بودیم امشب. اما خودمانیم، امتحان گرفتن از امتحان دادن سخت‌تر است، وقتی دلت جای تک‌تک‌شان می‌تپد، وقتی برای یکی‌یکیشان «بیست» می‌خواهی.

/ 2 نظر / 5 بازدید
فریبا

کاش روزی پسرم معلمی مثل شما داشته باشد و اصلا کاش همه معلمها این همه درک بالایی از یکی بودن با دانش اموزشان داشتند...........برایتان ارزوی بهترین ها رو دارم

فریبا

چه استاد خوبی! [لبخند]