Literature on Screen


دیروز برای من اولین جلسه ی کلاس «ادبیات در سینما» بود. از قبل هم می شد پیشبینی کرد لذت این درس شیرین رو؛ لذتی که با پروفسور لیم دوست داشتنی صد چندان میشه.دوستان Ran کوروساوا رو برای این جلسه آورده بودند، فیلمی که ما رو مدام از لای سطور «کینگ لیر» شکسپیر به اون قلعه ی در آتش ژاپنی و سربازان سبع ژاپنی جابجا میکرد. از lanscape و لنزهای مورد استفاده ی کوروساوا، ازمقوله ی رنگ و طراحی صحنه های نبرد، از عمق تصویر و از قابلیت روایت داستانهای شکسپیر بی هجرت کلماتش و پادشاهانی که در طول تاریخ خوابیدند و برای این خواب بهای گزافی پرداختند گفتیم و شنیدیم. و من از دیروز قسمت عمده ی فکرم همونجا توی کلاس جا مونده و غرق شدم در اندیشه ی assignment هایی که باید تا آخر ترم برای این درس انجام بدم. تکالیفی که بر خلاف همه ی تکالیف روزهای دور مدرسه تفکر برانگیزند و دوست داشتنی. باید هر چه زودتر گروهی تشکیل بدیم و تا اواسط می ماه فیلم کوتاهی بسازیم، فعلا فقط ماییم و یک  دوربین و سایر تجهیزات فنی و قوای خلاقه ای  که هنوز ره به جایی نبرده. باید روی یک اقتباس ادبی در سینما هم پرزنتیش بدم. فعلا «تس» پولانسکی رو که با اقتباس از «تسِ دوربرویل» توماس هاردی ساخته رو برای خالی نبودن عریضه انتخاب کردم اما ته دلم دوست دارم سینمای ایران رو به کلاس بشناسونم، سینمایی که خودم هم با اون غریبه ام... خلاصه که یه عالمه فکرِ نکرده در اتاق فکر انتظارم رو میکشه ضمن اینکه هم اکنون نیازمند یاری رنگارنگتون هم هستم...

/ 26 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داروگ

و اون دلتنگي رو دوباره و دوباره گوش داديم ... ممنون

امیر

مثل اینکه به شما هم یه کم داره زیادی خوش می‌گذره ها... آدرس این دانشگاهتون رو بده یه نامه براشون بفرستم محض برپایی یک دوره اجباری کلاس شیمی!!! استاد خواستند خودم میام!!! از شوخی گذشته ولی متاسفم که نمی‌تونم کمکی بکنم. هرچند اگر کمی جزئی تر توضیح می‌دادی و دقیقاً مشخص می‌کردی چه عواملی می‌تونند برات کمک باشند شاید می‌شد دستی از دور دراز کرد. شاید هم فقط به دنبال ایده یا جرقه هستی که خب این یکی از بهترین لحظه های خلاقیت هنریه.... واقعاً زیبا ترین قسمتشه... انگار تمام ۵ حواس طبیعی دو برابر حالت عادی به کار می‌افتند! آخ که همین الان دلم خواست درباره‌ش تو وبلاگم بنویسم! به هر حال در زمینهء موسیقی‌یی چیزی شاید بتونم کمکی کنم و ایده‌هایی بهت بدم ولی در زمینهء سینما فقط یه مشتاق و پیگیر نیمه حرفه‌ای به حساب میام. به هر حال برات آرزوی موفقیت دارم!

نوین

اولن که من هیچگونه عذاب‌وجدانی ندارم داداش جان! دومن که بـــــلـــه! بعدشم من همیشه توجه ویژه ای به کسایی که اول میشن دارم! مخصوصن که داداش آدم هم باشن!! خجالت هم کشیدیم! ولی باور کن من این لینکدونیمو از وقتی شروع به وبلاگ نوشتن کردم بهش دس نزدم! اصن لینک خودم کوش؟ هان؟؟؟؟ اسمتم مبارک! در ضمن اسپلینگ هایکو رو دیده بودم ولی نمیتونم برم تگ های 40 تا پست رو تغییر بدم که! کار حضرت فیله!! و در آخر گودلاک وید یور ورک برا!

نوین

اند ایف دِر ایز اِنی تینگ آی کن دو تو هِلپ ، تِل می!! آی کیف داد اینجوری نوشتن! آی کیف داد!!

نوین

عرفان! ... عرفان! ... "قصه های مجید" م که کیومرث پور احمد بر اساس کتابای مرادی کرمانی درست کرده خوبن ها! و البته "مهمان مامان" هم که کتابش مال مرادی کرمانیه و مهرجویی فیلمش کرده هم هست ولی به نظر من اصلن خوب نیست.

بهاره

فقط خوش به حالت. خیلی زیاد حسودیم شد.

عاطفه

حسودیم می شه به این درسهای شیرین تو خاله ای! راستی دیگه غر نزن که ننوشتم که نوشتم!

گندم

یک واحد املا هم کاش براتون می ذاشتن[نیشخند]

نظربازی

یه شیر پاک خورده ای به من اطلاعات غلط داده بود...رسمش نبود بیای ما رو ضایع کنی برادر که...

مرضي

رشته تحصیلیت مگه سینما بود؟[نیشخند]