خوردن یا نخوردن

امروز پر از احساسات رنگ به رنگ و جور واجورم.. احساساتی که هر کدومشون رو از یه گوشه از این خاک وبلاگستان وام گرفتم! دارم دنبال نزدیکترین این احساسات به مرکز کره ی قلبم میگردم و هر چه بیشتر میگردم دورتر میشوم انگار...

.

شاید یه پست چند قسمتی، بدون رعایت توالی بندها، چاره این سرگردانی باشد...شایدم نه!

.

از دیروز عصر که از سر کلاس "اصول و روش تدریس" برگشتم ترس برم داشته، حتما میگید که کلاس که ترس نداره! منم موافقم اما اگه یه استاد به مقادیر نا متنابهی شما (و سایر هم پالگی ها) رو تهدید به انداختن از یه درس چهار واحدی اونم در آستانه فارغ التحصیلی بکنه حتما حسی مشابه حس من خواهید داشت! از دیروز یکی دائم داره در گوشم میخونه که " برو با استادت یکم گفتمان کن، برو شرایطت رو براش توضیح بده و..." دلیل ادعاشم مثل معروف "جنگ اول به از صلح آخر" هست!

.

صبح که از خواب بیدار شدم، مامان گفت آب خونه چند ساعتی قراره قطع باشه! بنابر این از چایی و به طبع صبحانه هم خبری نبود برای همین سریع از خونه زدم بیرون و راه ساندویچی کذا رو در پیش گرفتم، از فرط عجله ساندویچ رو توی کیفم گذاشتم که توی شرکت به خدمتش برسم! الان یه ساعتی هست که نشستم و دارم با خودم سر خوردن و نخوردنش کلنجار میرم! یه چیزی تو مایه های ریاضت.. یا تزکیه نفش  شایدم تزکیه شکم... کاری که تو این 2 ماه اخیر ازش غافل شدم و برام 4-5 کیلو اضافه وزن به بار آورده!! نمیدونم بالاخره نفس من مغلوب میشه یا این ساندویچ مادر مرده! فعلا که به جای اینکه اونو بخورم اون داره مغزم رو میخوره.... دارم فکر میکنم اگه دست بر قضا ساندویچه، ساندویچ مغز بود چه آرایه ادبی بی بدیلی از آب در میومد از این جمله قبلی :دی

.

بالاخره  "در انتظار گودو " رو هم به انگلیسی و هم به فارسی تموم کردم! در تمام این مدت با خودم فکر میکردم این کتاب بی شک خواب آور ترین کتابی بود که به عمرم خونده بودم! منظورم کسل کننده نیست اصلا! همون خواب آور! شاید باورتون نشه در هر ساعتی از شبانه روز که کتاب رو دستم  می گرفتم بعد از خوندن تنها سه صفحه به عمیقترین خواب ممکن فرو میرفتم! الان فکرم درگیر تحقیقی نقد گونه هست که باید تا دو هفته دیگه با یکی از موضوعات زیر آماه کنم!

Religious indications in "Waiting for Godot"

Tragic comedy elements in "Waiting for Godot"

Two tramps symbolize what? in "Waiting for Godot"

Contrasts between spiritual and materialistic side of human in "Waiting for Godot"

Tragic plight of Pozzo and Lucky in "Waiting for Godot"

Symbolic significances in "Waiting for Godot"

Farcical elements in "Waiting for Godot"

تو رو خدا کمک!

.

پی نوشت: بیچاره اون عده از هم کلاسی هام که در جستجوی نقدهای نوشته شده  از نمایشنامه "در انتظار گودو" توسط موتورهای احمق جستجو به اینجا کشیده میشن :دی .... بوی دماغ سوخته میاد:دی

.

بعد التحریر: بالاخره این ساندویچه برنده جدال با نفسم شد! همیشه برای تشبیه یه خوردنی بی مزه اون رو به آب تشبیه میکردم! از بعد از خوردن این ساندویچ به "ژامبون مرغ"...اه

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرضی

هیچ وقت از ژامبون مرغ خوشم نمی یومد

sherry

این درس ۴ واحدی مزخرف ترین درس واسه رشته مترجمی زبان هاست. مخصوصا که اغلب منابعش ناجالب و اساتیدش مشکل دار هستند. پيروزی ساندويچ و شکست شما که از اول کاملا معلوم بود

مختار

کامنت فوری( اوليه) يه لطفی بکن. ديگه تصميم نگير رژيم بگيري. باشه؟؟؟

شبنم

سلام،اولندش که برای لاغر شدن و وزن کم کردن لازم نيست از صبحونه ت بزنی!!محض اطلاع بگم که اينجوری بيشتر چاق ميشی!!! بعدشم ای وااااي!!!اينقدر آرايه و ادبيات خوندم که ديگه...!!!!اينجا ديگه نه!!

elham

واااااااااااااای چه جدال نفس گيری..من ميدونستم که کی ميبره!

گلناز

تو که آخر سر می خواستی بخوريش خب همون اول می خوردی ديگه . فکر نمی کنی بچه ی مردم ساندويچ دوست داره بعد شايد دلش بخواد ؟

آرمان آريايی

سلام..دوست منهم ترم پيش يک درس ۴ واحدی داشت کلی با استاد مربوطه فک زده بود استاد هم گفته بود خيالت راحت قبولت ميکنم..نمرات که اومد اين بنده خدا ديد ۷ شده! شاکی رفت پيش استاد و گفت ای بابا استاد من همونی هستم که.........بعد استاد گفت آهان الان يادم اومد٬ حواسم نبود حالا عيب نداره ترم بعد پاس ميکنی..مواظب باش اينجوری نشی...به اميد فردای روشن برای من٬ تو و تمام مردم دنيا

مختار

کامنت سر صبر (نهايی)!!! - به شخصه فکر نميکنم که نزديکترين احساس به مرکز کره قلب شما هيچگونه ارتباطی به وبلاگ داشته باشه! متوجه نميشم چرا خودت متوجه اين موضوع نشدی! معلومه که هرچی بيشتر فکر کنی دورتر ميشی! - اگه استاد شما مثل بابای من باشه که حتما قبولی. اگه نه، مطمئن نيستم فردای روزی که با استادت صحبت کردی قيافت به خاطرش مونده باشه! چه برسه به اینکه آخر ترم، با ديدن اسمت تورو پاس کنه! از من ميشنوی بشين درستو بخون... اما آخه اينم که عملی نيست! :دي - همون بهتر که آدم پايين شهر زندگی کنه، عوضش آب خونش هيچوقت قطع نشه که صبحونه نخوره! نگفته بودي آب بالای شهر هم قطع ميشه!!! - اگه ۳-۴ سال قبل اين کتاب و معرفی ميکردی به مرحوم پدربزرگم معرفيش ميکردم. خدا بيامرز هميشه از بی خوابی ميرنجيد،‌ هيچ قرص خواب آوری هم ديگه اثر نداشت... خواننده های کامنت من، جميعا فاتحه مع صلوات (لال بشه هرکی نخونه، کاملا جدی گفتم!!!) :دی - کامنت پی نوشت ۱: من اصلا نميدونم گودو کيه! عجالتاْ گور باباش!( اگه توهين آميزه بهم فحش نده، اما هرکی هست از من که مهمتر نيست!:دی) - کامنت بعدالتحریر: دقت کردی ساندويچ مادر مرده

امير

من نميدونم چه حکمتيه درين هنگامه هميشه ساندويچ برنده ميشه...به نظرم شکايت ساموئل بکت رو به خود گودو بکن