188

 

نشسته‌ام به ترجمه کردنِ

تمام زندگی‌ام

به این امید که شاید

سطری این وسط از قلم افتد؛

همان سطری

که  پرنده‌ها را پراند

روی پیشانی پدر چین انداخت

و طرح جدایی را

با یک عالم منحنیِ غم‌زده

روی بلیط های برگشتمان حک کرد

 

/ 5 نظر / 11 بازدید
کتایون

خیلی قشنگ بود رفیق

رضا

این افتاد نباید افتد بشه احیانن ...

...

[گل]