این روزها

در این روزهای که تب انتخابات ملت را آتش می زند نوشتن از روزمرگی ها نه من را ارضا می کند و نه کسانی که اینجا را می خوانند پس شاید حالا که حرف انتخاباتی ای ندارم که در خور اینجا باشد بهتر باشد قدری استراحت کنم. فقط نمی شود این نکته را کتمان کرد که دل آزرده ام از همه ی کسانی که دم از آزادی بیان می زنند اما تا مخالفشان داد سخن سر می دهد به سکوت می خوانندش و  تا کسی حرفی می زند که  به مزاق شان خوش نمی آید صدایشان را به شکوه بالا می برند که ساکت باشید  مبادا سرنوشت چهار سال پیشمان تکرار شود. دل چرکینم از آنها که مصلحت اندیشی را تا آنجا پیش برده اند که همه ی آرمانهایشان را به دست فراموشی سپرده اند. از آنها که سوار مرکب باد تا انتهای جاده ی عوام زدگی می تازند و در این راه همه ی خوبی ها و ارزشها را زیر پا له می کنند...

/ 24 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رويا

و امان از اين شبهاي كشدار بي صدا...

نسیم

قدم به قدم باید جلو رفت عرفان. کسی چیزی را فراموش نکرده اما الان وقتش نیست اینقدر مطلق و آرمانی به قضیه نگاه کنیم. اول باید بستر را برای این نگاه آرمانی مهیا کرد

پری

کاش فارغ از رنگ ها و پوسترها و سبزها و آبی ها، یکی بود که... ......................................................................... نیست. پس ادامه جمله مو قورت میدم و سکوت میکنم. شاید دیگه دیر شده باشه و ماشین به ته دره رسیده باشه... کشیدن ترمز دستی فقط خستگیش برای ما میمونه و بس...! گفتم شاید.

رویا

آقا شما چرا بی خود سر خودتو درد میآری. بزار سرشون گرم باشه ملت.

میشول

شرمنده ام که باید بگم من از سیاست هیچ سر در نمیارم. تنها که چیزی که الان می فهمم اینه که به موسوی رای بدم مبادا احمدی نژاد دوباره رئیس جمهور بشه! البته باز اینهم می فهمم که عملا فرقی بین این دوتا نیست اما حداقلش اینه که موسوی خوشکلتره!!!

عاطفه

يه كمي بوم رنگ هم لازمه ميون اين همه حرف ا نتخاباتي دلمون پيسيد به قول لرها![ناراحت]

shine

شما چرا در یاهو مسنجر ما نیستید

آرمان آریایی

سلام..با امیر موافقم عرفان جان...به امید فردای روشن برای من،‌ تو و تمام مردم دنی

شاپرک کوچک

من قطاری دیدم که سیاست می برد و چه خالی می رفت!