امروز چه دلتنگم

(امروز چه دلتنگم/خاکستریم انگار/هم خاطره ی زنبق ، یک لحظه پس از رگبار/امروز چه دلتنگم/از جنس تکاپوی مصنوعیه فواره/بر حاشیه ی تکرار/امروز چه دلتنگم/مبهوت و کبود و گس/بر حضور مجروحم ، چه فاخته ، چه کرکس/چه سرخ خیابان و چه قهوه ای کوچه/شکله سایه ی ابرم ، بودنی سیاه و بس/امروز چه دلتنگم/امروز چه دلتنگم)

ترانه ی خوب که گوش می دهی، صدای خوش که می شنوی، شعر پر مایه که می خوانی دلت می خواهد همه ی دنیا را به احترامش به سکوت دعوت کنی، حرف دلت را که میان سطور یک شعر، ملودی های یک آهنگ، طنین یک صدا می یابی دلت می خواد دفتر شعرت را پاره کنی، قلمت را تا دورترین نقطه ی ممکن پرتاب کنی و آرام و ساکت تا ابد دل به سحر کلماتش بسپری، دل تنگ که می شوی دلت می خواهد «امروز چه دلتنگم» داریوش را تا نشعه ی یک خواب، تا پایتخت وادی نیستی، تا اوج حسرت یک بودن گوش کنی...

امروز چه دلتنگ بودم.،

/ 12 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کتایون

تازه باید می نوشتم "حس عجیبی" و ی ش رو هم دوبار جا انداختم[ناراحت][ناراحت]

عرفان

حالا من چطور این حس عجیب رو درک کنم؟ [ناراحت]

بهاره

امروز چه دلتنگم/ مبهوت و کبود و گس فکر کنم بابت این قسمت باید ازت یه تشکر گنده کنم. ممنـــــــون!

c!na

مباركه سر و شكل تازه:دي گاهي لازمه آدم وبلاگشو ببره سلموني.

c!na

داریوش؟اقبالی؟متنفرم از اون انکرالاصوات کاباره ای[چشمک]

امیر

دیشب رفتم کلی گشتم تا پیداش کردم این البوم و و چقدر تلخ بود آهنگاش عرفان

رضا قاری زاده

ولی من پیشنهاد میدم دلت که تنگه هیچوقت قلم و کاغذت را پرت نکن . یه وقتهایی دلتنگی و تنهایی خفن موجد خلاقیتند اخوی

دوست جون

مثل آهنگ رویایی: "من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد، همه اندیشه ام اندیشه فرداست..." یا اون آهنگ سحرآمیز "بیابیا که مرا با تو ماجرایی هست.."

کتایون

حسش مثل تردید بین درک طراوت یا بغض باران بود... مثل زبانی که بخواهد با ابر ها سخن بگوید، یا دلی که از خود آدم چند قدم پیش تر دویده باشد...