جمعه شب ها ی سرزمین من*

جمعه شب ها را هنوز

در مزار خفتگان سر می کنند.

آدمکهای خبر خوان روز وشب

آن درودِ پر ریای  خویش را

بر قبور خفتگان سالهای زیر خاک

می فرستند و مقدم می کنند.

 

بزمهای سردشان یک روزه و

سوگواری هایشان هفتاد سال!

کهترانِ خردِ بازی خورده شان

از شیار سرد قبری می پرند.

مهتران بس ناله های پر ریا

از نیام کامشان در می کشند.

 

آن دیارِ دورِ اندر سینه ام

در حریقِ سرخِ باورهای خام

در میان سیل غمها می رود.

ای دریغا کاین خرافات و دغل

کآشیان کرده بدین دیرینه خاک

ریشه ی اندیشه ها را می کُشد.

 

پی نوشت: بعضی وقتها تلفنهایی که از ایران بهم میشه یادم میارن که کجا بودم و به کجا آمدم و باز قراره به کجا برگردم، حرفهایی از این و اون می شنوم که یادآوری می کنند درسته که شاید خیلی چیز ها در ذهن من عوض شده باشند اما خانه همان خانه و کاشانه همان کاشانه است!

  * عنوان پست هیچ معنی ای خارج از حوزه معنایی «شعرواره» ی بالا ندارد.

/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

عرفان قسمت آخر شعر یه چیزی بود در حد تیم ملی...بخصوص سه جمله آخر...

سیدو

من هنوز شعرت نخوندم عرفان اما الان نوشته ات رو روی دیوار کاریز دیدم و بعد یهو تمام اون حس دلتنگی ات که توش بود رو حس کردم . ما همه خوبیم عرفان ، تو خودت خوبی ؟

سیدو

بر می گردم .

نازلی

مي توني بر نگردي.مي توني ديدت و انقدر باز کني که سرزمين ات اصلن به چشم ات نياد که اذيتت کنه .مي توني انقدر مهم باشه برات که بخواي درستش کني...مي توني خيلي کارها انجام بدي.خودت و دست کم نگير...

رضا

به نظر من همه چی با خودمونه ... یه چیزی تو مایه های همینی که نازلی گفته ...

سیدو

هی عرفان این شعرو الان واست پیدا کردم و نوشتم تا حالت بهتر شه . بخون و لذت ببر . کرانی ندارد بیابان ما قراری ندارد دل و جان ما جهان در جهان نقش و صورت گرفت کدام است ازین نقشها آن ما؟ چه گویم چه دانم که این داستان فزون است از حدّ و امکان ما چگونه زنم دم که هردم به دم پریشان ترست این پریشان ما ازین داستان بگذر از من مپرس که درهم شکسته است دستان ما

محمد علی

سلام.... آن درودِ پر ریای خویش را بر قبور خفتگان سالهای زیر خاک می فرستند و مقدم می کنند از این قسمتش به جد لذت بردم...راستی یه سوال...مگه شما کجایید؟[لبخند]

لیلی

منم با امیر موافقم ، تکه ی آخرشو خیلی دوست داشتم... نمیدونستم شعر هم میگی![گل]

دوست جون

اینو استثناَ درک می کنم!